پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

خلوت و خلاصه ی چند خاطره شدن

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۰ ق.ظ

به ساعتها فکر میکنم. به دیوارهایی که ساعت ها آوندشان میشوند. وَ به سری که به هر تیک تاک، تکان میخورد. سیزده به در بود و من از خواب و خماری و مسکن به قصدی راهیِ خلوتِ شهر شدم. به خانه شان که رسیدم مثل هر دفعه شرمنده ی مهربانی شان شدم و مثل هر دفعه که لطفی میبینم از کسی ،از سرناچاری، بلاتکلیف و معذب بودم. آن قدر اما غم و غربت شان لطیف بود و آن قدر تنهایی شان صداقت داشت که نه تنها همراهیشان کردم بلکه با هر خاطره ای که میگفتند به اندازه ی خوشان حسرت میخوردم و اندوه میگرفتم.

تنهایی و بی رنگی. خلوت و خلاصه ی چندخاطره شدن. بی سرانجامی و از جان و تن دردکشیدن. همه و همه ی آنچه فکر میکنم و مینویسم کلیاتی اند که به دشواری بتوانند شمه ای از آن چه بر آنان گذشته و میگذرد را بیان کنند. نه بر آنان به تنهایی، که بر همه آنانی که ریاکاریِ خلوصِ خلوت را دریافته اند و تندی صراحتِ تنهایی را چشیده اند.

چهاردهِ فروردینی که گذراندم سیزده به دری بود که از سکوت و خلوت و گفتگو، غلطان غلطان به نافهمی من از ذوق زدگی مجازیِ مردمی رسید. و خلاصه سیزده به دری که من تنهایی دو تن را به آرامی شنیدم و باور کردم اما شادمانی هزاران هزار را بیهوده پنداشتم و تراژیک.

بامداد 14 فرودین 94

۹۴/۰۳/۲۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی