پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

همیشه در تهران مسافر خواهم ماند

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۵ ق.ظ

سفر وسوسه است و تهران، مقصد وسوسه برانگیزی ست. خاصه آنکه اندک زمانی مانده تا سکونتِ دانشجوییِ من در آن کلانشهرِ بی در و پیکر. 

سفرِ 7 روزه ای را که با نیما و امیرحسین توکل پشت سر گذراندیم مانندِ هر سفرِ دیگری، فراز و فرودها داشت. شور و شوق در بر گرفتمان. کلافگی و رخوت هم. فیلم های جانانه ای دیدیم. فیلم های بی سر و تهِ عذاب آور هم. مهربانی دیدیم. -گر چه اندک- پریشانی و خصم هم. پیروزی و شادمانیِ پسین اش را احساس کردیم. شکست و ناراحتی را هم. 

خلاصه تجربه ای ناکافی اما گرانبها بود. تجربه ی رویارویی با جبرهای کلانشهری که انبوهِ جمعیت اش، برقراریِ ارتباط را دشوارتر از آنچه متصور بودم، کرده است. تجربه ی تماشای اولین تیاترِ زندگی ام -که نیما آن را صادقانه ترین هنر میداند- و نقشْ خاطرگیِ حسن معجونی. تجربه ی گذراندن فاصله های مکانیِ طولانی و ادراک نه چندان عمیقِ فاصله های ی بزرگِ اقتصادی و احساسی. و البته تجربه یِ حجیمِ بیگانگی.

حینِ این کلام آن کلام هایِ خودمانی با دوستان، دلایلِ قانع کننده ای آورده ام برای انتخابِ رفتنم به تهران. -قانع کننده لااقل برای خودم- بدیهی ست که بی تجربه ام اما انتخابم ناشی از بی تجربگی نیست. این دو سفرِ اخیر هم اگر چه بسیاری خیالاتم را فروریخته لیکن دلایلِ مرا مستحکم تر نموده اند. انتخاب رفتنِ من، کاشفانه است. از کشفِ فرصت های بیشمار گرفته تا کشفِ پتانسیلِ با دیگری ُ تنهاییِ خودم. رفتنِ من، انتخابی از سرِ جبر است. انتخابی که زاییده ی شوقِ دوردست ها و شهوتِ آموختن است. انتخابی ست دشوار اما شدیدا خودخواهانه. وَ من این دشواریِ خودخواهانه را شدیدا میپسندم.

تهران، شهر هیبت است. کاونده میخواهد و هوشیار. یک مسیر است با دو مقصد. یکی به سمتِ خشنودی و دیگری به سمتِ تباهی. و هر مقصدش خود پلکانی دیگر دارد. جوینده آن است که فرازِ آن همه سیاهی، خلوت و خلاصه ای یابدُ پله پله بیافریند. تا خود لحظه چگونه پیش آید. من اما نه چندان هوشیارم و نه چندان زوداُخت. بیگانه ای مداممُ به گمانم  همیشه در تهران مسافر خواهم ماند. تا خود لحظه چگونه پیش آیدم.


۹۴/۰۴/۲۳

نظرات  (۴)

۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۱ محمدحسین توفیق زاده
"خود را دریاب. نه کجای خود را. کجات همیشه سفر است."
کاشفانه بسیار خوب است. آفریدگارانه. پروردگارانه.
اما برای من
تهران هیچ است. چون دیگر جا هیچ شده. فقط باید باشم که آسوده از باد، بتوانم کاغذهایم را آزادوار روی هم دسته کنم بی آن که سنگ رویش بگذارم.
تهران موفقیت نیست. جای موفقیت هم نیست. موفقیت و تهران درونِ تو ست.
۲۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۸ محمدحسین توفیق زاده
به ش که همیشه در سفر مانده است


کجات همیشه سفر است
فقط خنده های بی پایان مترو و سینما و تئاتر و مردی که اسب شد 
خلاص.
باز هم سلام
وسوسه ، انتخاب ، خودخواهی ، کشف ، کشف ، باز هم کشف ... این ها اصطلاحاتی بودند که خواندنشان یاد انتخاب درس خواندن در شهری دیگر ، در اهواز را به یادم آورد ، آنجا که در همین شیراز رتبه ی رشته ها ی مامایی و پرستاری دانشگاه سراسری را آورده بودم و پا توی یک کفش کردم که میروم اهواز تا دبیر شوم ، ... فقط برعکس شما سخت نبود برای من :)
پاسخ:
جبراً مانده ام به شیراز و با وجود همه ی علاقه ام حتا به رخوتِ این شهر نمیدانم با کدام تاب و تحمل قرار است بگذرانم این چند ماه یا سالِ تاخیر در رفتن ام را. 
رفتن تا همیشه رفتن ام آرزوستُ ماندن، مقدرم شده است. متاسفانه! متاسفانه! متاسفانه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی