پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

بسیار سفر باید

چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۸ ق.ظ

 سفر به هیچ کجا نمی انجامد. سفر آدم را از هیچ کجا و هیچ کس دور نمی کند. تنها بهشان فرصت می دهد تا مابینِ هر هجای خاموش، هر تاریکیِ مکتوم، جا خوش و خوش تر کنند. تنگ و تنگ تر. برای نفس کشیدنِ شبانه و بی خوابیِ از سرِ ناچاری. سفر آدم را دور نمی کند. او را به خودش، به حضورش، به کفایتش نزدیک و نزدیک تر می کند.  مجضِ راحتی نیست. سفر جانِ آدم را در می آورد. و باید هم.

 سفر به یاد می آورد. تنگنایِ آزادی را. حد و حدود را. سفر به آگاهی رهایت می کند. به این که نمی توانی. نمی شود. نباید. جانِ مرا در می آورد. سینه ام را تنگ می کند. تلنگری که یادم باشد چقدر محدودم. چقدر پوچم. چقدر ناتوانم. سفر آدمی را کش می دهد. پذیراترش می کند. مزه ها را شدیدتر می کند. یادها را حساس تر. گلوگاه را تنگ تر. مرا بادبادک می کند. به هر کجا سرک می کشم. بادبادکی اما بیش نیستم. بازیچه ی هوس های باد. بازیچه ی هر دل بخواهی. سفر آدمی را باز می کند آن قدر که خالی بماند. چقدر خالی برای لزومی داشتن کافی ست؟ من اصلا لزومی ندارم! سفر این گونه جواب می دهد. هر بار.

۹۵/۰۴/۲۳
شایان تدین

روزمرگی

سفر

نظرات  (۱)

۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۴ عرفان پاپری دیانت
سفر، فقط با چشمِ بسته خوبه. وگرنه باید یه چشمت به عقب باشه که چیارو رها کردی و یه چشمت به جلو و جانِ آدم را در می آورد.
پاسخ:
سفر خوبه. خوبه. با چشمِ باز.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی