پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

تاریخ توالی فاجعه است

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۴۵ ق.ظ

 " آن که از وقایع سر می خورد بزدل است، اما آن که به وضعِ بشری امید می بندد احمق است."

کامو، یادداشت ها: جلد دوم، دفتر چهارم، ترجمه ی خشایار دیهیمی

حالِ دنیا هیچ وقت خوب نبوده است. این روزها بدتر از روزهای قبل نیست. آن چه از پای در می آورد یکی امیدواری ست: آرمانی که در عدمِ پویایی نوید بخش است. آن دیگری، رسانه است. یکی احمق بار می آورد آن دیگری، مقهور.

 روزگارِ ما بدترین روزگار ممکن نیست. تاریخ شهادت می دهد. که توالیِ فاجعه است و نبضش به خون می تپد. خونِ تازه یِ آدمی. هر بار تازه تر. جنگ ها، مصیبت ها، جنایات و بی عدالتی ها همیشه بوده اند. همین منطقه ی خودمان. جنگ هایِ قومی و مذهبی که مالِ این سال ها نیست. هر بار به بهانه ای، به کوچکترین بهانه ای سرِ دیگری بریده شده است. نوبت به نوبت. خروار خروار. مظلوم، ظالمی بوده که زورش نمی رسیده است. تاریخ گواهی می دهد. ورق به ورقش. من اما ترجیح می دهم به آدم ها فکر کنم. و دلمشغولی های روزمره شان. به روابط. و بی سرانجامی شان. من اما ترجیح می دهم طرفِ احساساتِ فردی باشم. آنچه سلبِ اراده می کند این روزها "رسانه" است. دغدغه ی نوشتنِ این یادداشت هم اصلا همین است. نه خودِ رسانه به طورِ جامع البته که خودباختگیِ مخاطبانش. که تاریخ زداییِ عجیب و سریعی به راه افتاده است. رسانه تصویرِ فاجعه را ترجیح می دهد. نه از سرِ خباثت بلکه از سرِ بدبیاری. بدبیاری اما ناچاری می آورد. سلبِ اراده می کند. سلبِ زندگی. اوضاعِ جهان خراب است. اخبار از جانِ آدمی می کاهند. از مرده ها می گویند و از زنده های پای تلویزیون کم می کنند. هر روز چیزی را در سینه، در تنِ آن ها می فِسُرند که نمی سوزد. بر همین منوال بوده است اما. دنیا همیشه خراب بوده است. تاریخ شهادت می دهد. که توالیِ فاجعه است. و همیشه بوده اند آدم ها. مابینِ فجایع. نه مستتر که بی های و هوی. زندگی می کرده اند. روزها و شب هاشان را. عاشق می شده اند. دل می بُریده اند. اذیت آزار می کرده اند. مهربانی تحویل می داده اند. کتاب می خوانده اند. همخوابه می شده اند. سرِ جزییات کَل می انداخته اند. تاریخ اما کلیات است. چرخِ تاریخ اما همیشه از لاشه ی تن ها رد می شده است. همیشه بوده اند کسانی که حیثیتِ آدمی را به تمسخر می گرفته اند. همیشه بوده اند کسانی بیشتر یا کمتر که سعی در رعایتِ آدمی داشته اند. دنیا جای بدی ست. وقاحت، علمدار است. خبرها نفَسِ آدمی را بند می آورند. غول ها بی نشان اند، ستاره ها کم یاب. همه چیز رونوشت شده است. اسبابِ دروغ و تملق مهیاست. خلاصه که دنیا دارِ مکافات است. مابینِ این همه مصیبت، ورایِ آوارِ معصومِ این همه خانه از حیثیتِ جان ها باید دفاع کرد. در هر فرصتی. در شعر و شعار. در زندگیِ روزمره. با پرداختن به جزئیات. اگر جهان بیمار است ما باید بپذیریم که قدم های بعدی پیش بیایند. اگر ناشاد است باید بر طبلِ شادمانی بکوبیم. اگر حالِ جهان خراب است، همیشه بر این منوال سپری شده است. ما باید حالِ خوبمان را از سر تعریف کنیم. "ما نباید دیگران را محکوم به مرگ کنیم چون خودمان محکوم به مرگ هستیم." رسانه اسباب است. در چون و چرایِ آن بکوشیم. نه از خودمان سلب کنیم. که حالِ دنیا هیچ وقت خوب نبوده است. که دریچه ها همیشه به سمتِ مصیبت باز می شده اند. و سیاستمداران غالبا دلقک بوده اند. با لبخندهایی زننده تر. "دندان پزشکی در خدمتِ دیپلماسی". نمی شود از دامان این یکی به دامانِ آن یکی پناه برد. چرا که هر دو جانی اند. و این قضایا سنجیدنی نیست. و رفعِ جنایت در دفعِ جانی است.

 جهان در هاله ای از مرگ فرو رفته است. آن چه به کار می آید حالا زندگی ست. با همه ی روزمرگی ها، همه ی شب مرگی ها، همه ی پوچی هایش.

نظرات  (۴)

متن طولانی بود ولی خسته کننده نبود ،

درسته همیشه اوضاع همین بوده ولی همیشه این حجم رسانه ها نبوده اند .


پاسخ:
دقیقا. اوضاع همیشه همین بوده ولی حجم رسانه ها نه. مصداق ها هم که فراوون.

متشکرم.
۰۴ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۱ ا.پ. اَبرام
رسانه و سیاست دو کالبد اند با یک هویت. مویدش هم این است که تمام رسانه های بزرگ و پربیننده جهان وابسته به یکی از ارکان قدرت اند. و قدرت در جهان امروز عملا متکی به سرمایه داری است. این سیستم نیاز دارد پول بسازد، که ماهیت و حیاتش در سرمایه ی بیشتر است. بایستی تولید کند. اما تولید، (تنها برای تامین نیازهای ضروری بشر) پول کافی نمی سازد. پس برای انسان نیازهای کاذب خلق می کند: مواد مخدر و پورن و اسلحه. آن وقت بشری جان می گیرد که حریص است و ممنون سرمایه دارها. چرا که نیازهای کاذبش را همان ها تامین می کنند. سرمایه دار برای آن که مورد آخر را بفروشد نیاز دارد جنگ بیافریند. احساسات ملی و دینی را تهییج کند و جبهه ها را از تز و آنتی تز سرشار؛ از کارکردهای رسانه و سیاست یکی ش همین است. دردناک است فهم این: عمده سلاح هایی که در خاورمیانه شلیک و منفجر می شود، در کارخانه های سیستم سرمایه داری تولید شده اند. همان سیستمی که رسانه در دست اوست. و آن گاه که کشتارها و رنج های بشر اوج گرفت، رسانه ها این رگبار خون و انحطاط انسانیت را به نمایش می گذارند؛ که ببینید، این ترورها و بی شرافتی ها را ببینید. و آرام آرام همه چیز برایمان عادی می شود. در توالی زمان، دیگر از اشک کودکان به گریه نمی افتیم، از آه مادران درد نمی کشیم و با دیدن خون سرخ نمی شویم. این می شود که وجه انسانی ما نیز به انحطاط می رود. که دیگر دردمند حال انسان نخواهیم بود...
پاسخ:
 هر ایده ای درستی هایی خودش را دارد. اما به طور کلی ایده ها گمراه کننده اند. نه رسانه و نه سیاست خلاصه در حرفی که زدی نیستن. نیازهایی که صفتِ کاذب را بهشان داده ای و بلکه هم درست بگویی زاده ی سرمایه داری امروزه نیستند. تهییج احساساتِ ملی و دینی چیزی قدیم است. مالِ امروز و دیروز نیست. در واقع شاید کلیتِ حرف هات صحیح باشند اما کلیات فریب میدهند. با نتیجه ات اما کاملا هم حسم. یکی از دلهره های رسانه در عصرِ ما همین است. همین کرختی. همین ناتوانی. همین به انحطاط رفتنِ وجهِ انسانی. همین از تو خالی شدن. در برابرِ همه ی این ها آن چه به کار می آید هم رسانه است. نه محدود به بنگاه های خبرپراکنی یا چند شبکه ی تبلیغاتیِ عظیم. بلکه رسانه در معنایِ عام خود. دیدم اشاره ای به سانتاگ کرده بودی یکجا توی وبلاگت. منظورم تقریبا رسانه است هم نشین با اون جایی که ساناگ ازش بهره می بره. اما همچنان تاکید می کنم من خیلی از ایده ها سر در نمی آورم. سرمایه داری هم برایم ساز و کار است. ساز و کاری که البته شرایطِ خودش را هم ایجاب می کنه. فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و ... اما جنسِ حرف من از این نیست. چرا که به نظرم مقابله ای رو ایجاد نمی کنه و فایده ای توش نمی بینم. و حساسیتِ خاصی هنوز نسبت به چپ گراییِ منسوخِ دهه ی چهلِ شمسیِ روشنفکرانِ خودمون دارم. اما با نگرانیت کاملا هم حسم. کاملا. 
یک:الآن خبر رسید 200 نفر عراق پکیدند.
دو:پفف!! دیروز 300 نفر مردن خو!!
یک:پسرفت کردن!

#پکیدن_به_مصابه_امری_روزمره

این نتیجه رسانه هاست.....رسانه به طور کلی
پاسخ:
و روزی که تلویزیونُ آن می کنی. تیتراژِ برنامه ی خبری. مجریِ شسته رفته. با همه ی صداش "این جا لندن است و امروز هیچ اتفاقی در جهان نیفتاده است. شب خوش!"

یا حداقل
 
ایده ی یک روزِ حرام در هفته. که در همه ی جهان کسی کسی رو نکشه. فقط یک روز در هفته. در ماه.
 
خلاصه که عجبِ آدمای خوش خیالی هستیم. 

خبری نی...
دقیقا هم مصابه با صاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی