پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درباره عکاسی» ثبت شده است

 یادداشت زیر از سری #عکس_خوانی های اینستاگرام است.

 

آنقدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصتِ زاری نداریم.
#هوشنگ_گلشیری
__ 
 مرگ بیدادی است که مگر در آگاهیِ آدمی، در هیچ کجای این جهان نمی گنجد. در تصورِ آدمی در برابر مرگِ دیگری. و فرصتی که برخاسته از این آگاهی، حق اوست برای به سوگ نشستن. و اندیشیدن از مرگ تا اندیشیدن به مرگ. در این سرزمین اما مرگ به هیچ کجا غیر آن دهان سردِ مکنده ختم نمی شود. #مرگ_اندیشی لزوما شهید پرورانه یا مظلوم نمایانه نیست. سنتِ شهید نمایی، خود متهمیِ مدام با احساسِ گناهی تاریخی پیوند خورده است. احساسی که نه تجربه ی مرگ، که تلفِ زندگی است. مرگی که تجربه نشود، حضورِ مدامِ غیر قابلِ انکارش، هر نفسی را در گودیِ خودش فرو خواهد برد. چنین سنتی نه در پیِ پذیرش مرگ، که در پیِ انکار زندگی است.
__ 
 ما هرگز مرگ را که تجربه ای است غم انگیز، به سالیان و سالیان و سالیان، به تمامی تجربه نکرده ایم. همیشه سرِ بزنگاه، حرفی، عملی، ناشیانه یا از سرِ خباثت در تجربه ی شخصی یا همگانی سوگواری خدشه ای وارد کرده جبران ناپذیر. ماجراهای اخیر شاهدان تپنده ی این واقعیتِ مکرراند.
__
 حاکمیتی که از تختِ خوابِ آدمیزاد هم نمی گذرد و در عین حال، کلافِ سردرگمِ فکریش همچون وضعیت اقتصاد به بن بست و بهتر که بگویم به رسوایی و زور و وقاحتِ آشکار رسیده، طبعا، چنان که می کُشد، دست از سرِ مرگ، پس از واقعه هم بر نمی دارد. مرگ و ماجرایش حتی در ایدئولوژیک ترین شکل ممکن هم جز به دستور و اجازه و جز در چارچوبِ مد نظر اجازه ی هیچ بروزی ندارد. چارچوبی که هر محرم، افسارگسیخته تر، بروزِ خودش را به روز می کند. حتی اگر فرسخ ها دورتر رفته باشد از آن چه معنوی و مذهبی گمان می کنیم... ورنه رویدادهای طبیعی در طبیعی بودنِ خود دشوارترین مساله نیستند. دشواریِ واقع، رفتارِ پس از واقعه است. آبِ سردی که در آن، صد وجب غرق شده ایم. آب سردی که هرگز طبیعی نیست و غریقان مگر اجتماع –فرد به فردمان- نیستیم. فاجعه البته محدود به جغرافیایی نیست و تا آدمی هست، فاجعه، صراحتِ معنای خودش را حفظ می کند. مساله، رویکرد قدرت و اجتماع در برابرِ فجایعی است که گاه، حتی در طبیعی ترین شکلِ ممکن، خود از مسببانِ اصلیِ آن است. مرگ هم در قاطعیت حضورش طبیعی است، مساله بر سر چگونگیِ برخورد و چگونگی رفتار، رفتارِ یک سیستم با بازماندگان، در برابر جامعه، با جسدهای حاضر یا مفقود مردگان و در نهایت با سنگِ قبر و یادِ مردگان است. و لبِ کلام من این است: حاکمیتی که فرصتِ سوگواری را تلف کرده است. جماعتی که سوگواری را در چنین مهلکه به چنین مضحکه ای کشانده اند.
____
 به مرگ و فرصتِ سوگواری که فکر می کنم یادم به روزِ تلخی می افتد که در تلخی و غم انگیزی اش هر بار تجدید می شود که کم نمی شود. بیانگرِ صریحِ نوعی جنایتِ سیستماتیک که رفتارِ نوعیِ این حاکمیت است. یازدهم خرداد هزار و سیصد و نود. مراسمِ خاکسپاری #عزت_الله_سحابی. پیش خودم، گاهی زمزمه می کنم #هاله_سحابی! مرگی که غم انگیز است نه در ذاتِ مرگ بودنش. مرگی که نوعی است از رفتارِ حاکمیت، رفتارِ مکررِ حاکمیت در قبالِ مرگ. هاله ای که کشیده ایم به دورِ یادِ مرگ او و یادی که نمی شود و نباید انگار باز زنده شود و تجربه ای که محکوم است به نقص، به سرکوب و به رنگ پریدگی. در هر شب و روزِ متورم از حماقتِ سکوت!
__
 پس ندادن جنازه، ممنوعیتِ هر گونه حقِ عمومی سوگواری، و برخوردِ عجیب اما نه غریبِ صدا و سیما با مرگ نفت کش ها و جنازه هایی که در دریا گم شدند. از دو ماجرا سخن نمی گویم. #سارو را به #نفت_کش ها پیوند نمی زنم. یک زمینه است و شکلی از رفتار که عیان کننده ی ماهیتی اساسی است. از شکستن سریالی سنگ قبرِ بسیاری اهالی فرهنگ، تا حضور همه جانبه ی نیروهای امنیتی در سالگردهایی حتی با گذشتِ سالیان، از طوفانِ به سخره گرفتن ها تا مفقود نمودن جنازه های کشته شدگان، تا سارو و حکایت مکررِ تحریم از هر گونه مراسمِ ختم، تا جنازه هایی که در آتش می سوزند، تا مردمانی که آوارِ زمین سرنوشت شان می شود، کانکس های زوار دررفته عاقبت شان، و 30 تنی که در معمای ابدی دریا غرق می شوند. همه را، گونه به گونه، به یک چشم می نگرم. و به روزی می اندیشم، به فرصتی که بتوانیم عمیقا، یگانه و در کنار یکدیگر سوگوار باشیم.


https://www.instagram.com/p/BeJaQ-TnQTy/?taken-by=shayan_tadayyon

۰ نظر ۳۰ دی ۹۶ ، ۰۲:۰۳
شایان تدین

 "عکس ها افسرده اند." این وقتِ شب از کجا یادم به این جمله افتاده نمی دانم. آن چه مرا  به پیش می برد این روزها، سراشیبی است. سراشیبیِ ممتدِ تصاویر و اتفاقات. یکی پشتِ دیگری. اتفاق ها مرا در بر میگیرند و از سر می گذرانند. یکی پشتِ دیگری. کلمه ها نه. کلمه ها همه حقیقت اند. همه ی حقایق همیشه شنیدنی بوده اند. اما آنچه هست، تصاویرند و اتفاق. هر کدام در فایلی جاسازی شده  تا سر انگشتان من حسب الاتفاق کلیکی بزند و تتمه ی ماجرا. آن چه بر جا خواهد ماند دیگر مالِ ما نیست. از این سیلِ روزمرگی. سَیَلانِ خاطر. نتیجتا مشتی فکرِ جگر سوز برای شب. یک عالمه تصویرِ تیز هم تویِ لب تاب. عکس ها افسرده اند و یادم نمی آید کدام عالِمی چنین اندیشیده که خواب از سرم به در برده بدین بهانه. بهانه این است که حالا فقط ماجرا دارم. عکس ها طبیعی نیستند. درمانده ام می کنند.

 سراشیبیِ ممتدِ تصاویر و اتفاقات. چنین خواسته ام. هرگز همه جای دنیا نخواهم بود. همه ی آدم ها را نخواهم دید. همچنان که سانتاگ نوشته بود اما " ایتس آن مای لیست." زندگی از اتفاق به اتفاقی پیش می رود. در سیری نا مشخص. به سمت هدفی نا معلوم. " فقط می خواهم همه چیز معما باشد." آن چنان که هست! عکس ها اما درنگ اند. خلجانِ جان اند. رازهایی اند نه سر به مهر. درباره ی یادهایی که نداریم. و جرقه ها... عکس ها طبیعی نیستند. واقعیت سرشان نمی شود. بهتر است چیزی درباره شان نگوییم. وَ مثلِ تردیدهای همه ی نویسندگان بزرگ، مخفی نگهشان داریم. آن ها خصوصی ترین اشیاءِ مایند. در جهانی که مگر شیء نیست. آن ها خصوصی ترین اشیاءِ مایند نه در تماشایشان. نه حتا در زخمی که برجای نهاده یا می گذارند. بلکه در التهابی که ایجاد می کنند. التهابی برای جستجوی خودمان، تاریخِ نگاهِ خودمان. برای ردی که برجا گذاشته/نگذاشته ایم. ردی محو. همچنان که عکس ها شهادت می دهند.

  کاش همه چیز تنها به پیش می رفت. سراشیبی. اتفاقات و تصاویر. یکی پشتِ دیگری. 

۲ نظر ۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۶:۰۳
شایان تدین

درباره عکاسی

نویسنده: سوزان سانتاگ

مترجم: مجید اخگر

نشر: نظر

قیمت: چاپ اول 12000 تومان

درباره عکاسی نه درباره ی عملِ عکس گرفتن بلکه درباره ی ماهیت تصویرِعکاسانه است. نه درباره ی ماهیتِ خودِ واقعیت که درباره ی واقعیت نوینِ نفوس و اجسام است که پدیداری اش ناشی از همان تصویر عکاسانه است و بلکه تصویر عکاسانه، همان واقعیت استحاله یافته ست. سوزان سانتاگ علاوه بر کنار هم نهادن دوگانگی های تاریخ عکاسی و تعارضات گفته های عکاسان به ماهیتِ واقعیت تازه ای که دیدن تشدید یافته پدیدآورده، میپردازد و به این هم بسنده نمیکند و از آن دریچه ای به کلیت جهانی واحد 

۲ نظر ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۱
شایان تدین