پا به کلمه

؟

کلمه ها تنانگیِ تجربه اند.

شایان تدین
shtkian@gmail.com

بیهودگی همچنان بیهوده بود و بی میلی همچنان بی میل، اما یک نیرویِ حیاتیِ مبرمِ جنون آسا بر من مسلط شد. هنوز نمرده بودم.
"اینگمار برگمان"

در بی چارگی همه ی ما مشترکیم

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۵۶ ب.ظ

 به یک پاکسازی احتیاج دارم. حالا که چیزی به ماهِ مهر و بی مهری هایش نمانده. به یک پاکسازی از جنسِ سفر. نه خودِ سفر. به یک پاکسازی تا کم کند از آشوب. آشوبِ قلبم. خودم را زده ام به کوچه ی علی چپ. نادیده گرفته ام. فرض به غیر کرده ام. از خودم علاوه بر آن بی معنایی که می تواند هر کسی را سرِ هر خیابانی در بربگیرد حرف می زنم. از خودم علاوه بر ضد قهرمان های نمایش های معاصر حرف می زنم. که اغلب نه گذشته ای دارند و نه آینده ای و نه درکِ درستی از پیرامون خود و فقط به صورتِ جزئی دریافت می شوند. از خودم حرف می زنم. که حرف هایم را خورده ام. با آن که می دانستم آن چه سر وقت خودش گفته و روشن نشود دیگر گفته شدنش هم از سنگینی سایه اش کم نمی کند. حالا نفسم را می توانم قاب بگیرم. یکی یکی. و بشمارم آن چه را که می توانسته ام بر سرِ کسی بکوبانم با جمله ای و فقط جمله ای و جملگی بر سرم آمده. با همان کلمه ها و تندتر از آن چه فرض می کرده ام. و تمرین می کرده ام. و خطاب به دیگری در خواب و سکوت و تنهایی به خودم می گفته ام. فرافکنی عادتِ تلخی ست. تلخی اش از دهن نمی افتد. دانستن کفایت نمی کند و وقتش هم که سر رسیده است.

 یک پاکسازی. همین که تابستان باشد و کاری نکنم. حتی اگر زندگی این نباشد. می ارزد به همه ی روزگار. همین که از کسی نرنجم. کسی را نرنجانم. به فکر و خیالِ دیگری هدر نروم. آخِر آدم ها را که نمی شود شناخت. می شود درباره شان حرف زد. مساله سر رعایت است. رعایت کردن یا نکردن. و احترام. و گرنه از هر دوره و رابطه و سفر یک مشت خاطرات می ماند و صمیمیتی اگر به وجود آمده باشد. برای من تا همیشه فرضا. و البته حس احترام. فقدان احترام را نمی شود جبران کرد. با هیچ غرق شدنی نمی توان از یاد برد. صمیمیتی را که خوش به پنج روز و شش باشد چه احترامی است؟ احترام همپای صمیمیت است. نه که قرار است ماند. مانده شد. نه. بلکه باید رفت. و اجازه ی رفتن داد. اما بازی در آوردن و انکار و فرافکنی عادات حقیری اند. در بی چارگی همه ی ما مشترکیم. چاره در همین بی چارگی است. و اعتراف به آن. و رعایت. نمی گویم که عالَمی را رعایت کرده ام. فکرش را کرده ام. سعیش را کرده ام. و تنها چیزی که در اختیار دارم آن هم نه به تمامی رفتارِ خودم است. مسئولیتِ رفتار و تصورات دیگری با من نیست. من به خیلِ خیالاتِ خودم دچارم. و به این فکر می کنم که کلاهخودی حتما لازم است. از جنسِ خواب و بیداری. خیال و واقعیت. فکر و تجربه. چاره و بی چارگی. تا از شر هر آن چه باید مصون بمانم. بهتر بگویم؛ کمتر آسیب بخورم.

۹۵/۰۶/۱۵
شایان تدین

سفر

شب مرگی

نظرات  (۳)

از دیگران نمی رنجم، حتی اگر با من بی رحم باشند، یا عامدانه بخواهند رنجم دهند.
اما گاهی ناخواسته آنان را می رنجانم، از همین روست که می رنجم. انگار که در هر مرابطه، ناگزیرم به رنج بردن. اما این سزاوار نیست، چرا که از آغاز در پی رنج دادن نبوده ام.
پس برای التیام خود و دیگران، اگر فهمیدم دیگری را رنج داده ام، مرابطه ام را به اتمام می رسانم. فراموش می کنم، تا فراموشم کنند. پاک سازی را من هم دوست دارم.
پاسخ:
فراموشی اما پاک نمی کنه
پاکسازی محتاجِ آب است
اما آبِ ما که خودش به آب محتاج است
آبِ استغنا کجاست...
:(
پاسخ:
نمی دونم

با پاییز که همه میرن ، تو بیا 
پاسخ:
صلاح با تو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی